تبلیغات
وبلاگ دانشجویی انصار - جنب و جوشی در کف هاوَن! - قسمت اول

وبلاگ دانشجویی انصار

 وبلاگی برای اگاهی....

 

جنب و جوشی در کف هاوَن! - قسمت اول

 

شنبه 22 خرداد 1389 01:39 ب.ظ

طبقه بندی:سیاست و جامعه، 

سم الله الرحمن الرحیم

مقدمه شماره یک:

یک سال پیش همین موقعها بود که پدیده ای نوظهور در ایران شروع به شکل گرفتن نمود. عده ای که خود را ابتدا معترضین به دستگاه اجرایی کشور و دولت نهم معرفی می کردند، به ناگاه دست بندهای سبز به دستانشان بستند و شالهای سبز بر گردنهایشان انداختند، جماعتی که ابتدا خود را «موج» می نامیدند، آن هم موجی «سبز»! موجی که آن روزهای قبل انتخابات ادعا میکرد که نگران جمهوری اسلامی است و جمهوریت و اسلامیت کشور ایران را توامان در خطر می بیند و به همین دلیل پا به عرصه رقابتهای انتخاباتی نهاده است تا با تغییر در دستگاه اجرایی کشور، انقلاب را به مسیر صحیح خود بازگرداند. موجی که همراهانی نیز برای خود به ارمغان آورد و توانست خود را در عرصه کشور شیوع دهد.

اما پس از برگزاری انتخابات و شاید بتوان گفت رسما بعد از 25 خرداد 88 این حرکت اجتماعی به ناگاه ظاهری جدید به خود گرفت، ظاهری که دیگر خود را تنها یک «موج» برای «تغییر دولت» نمی دانست، بلکه خود را یک «جنبش» می دانست برای «تغییر نظام». نکته ای که از ابتدا در این حرکت دیده می شد این بود که آنها می خواستند از همان آغاز و در زمانی بسیار «کوتاه» به اهدافی بسیار «بلند» برسند، این بود که با جوسازیهای مجازی و رسانه ای فراوان در هر مناسبت شمسی و قمری ای که فرا می رسید هرچه در توان داشتند به کار می بستند تا بلکه اهدافِ به گمانِ خویش، بلند خود را محقق شده بیابند.

اما در تمام 8 ماه تلاش فراوان خود و حمایتهای مادی و معنوی فراوان بیگانگان، نتوانستند حتی به حداقل آمال و آرزوهای بلندپروازانه شان برسند. در حالیکه می شود گفت در تمام دنیا کمتر جنبشی را می توان یافت که با صرف این میزان از هزینه مالی و زمانی اینقدر در جا بزند و اهداف خود را دست نیافتنی تر از گذشته بیابد. هدف از نگارش این نوشتار آسیب شناسی این جریان سبز رنگ است و بررسی این موضوع که چه می شود که این میزان از انرژی در نقطه ای از دنیا صرف ریشه کنی یک درخت می شود اما تمام تلاش این ریشه کنان، به سانِ کوبندگانِ آب در هاوَن، همچون قطرات آبپاش یک باغبان، تنها صرف استواری و باروری بیشتر این درخت تنومند می گردد.

مقدمه شماره دو:

جنب و جوش سبز بعد از 9 دی و 22 بهمن سال گذشته رسما تمام شد و عمر کوتاه این نهالِ کج و معوج به پایان رسید، چرا که این جنبش تنها دلیل مشروعیت خود را اکثریت بودن خود می دانست و به صراحت خود را مقبول «تمام مردم ایران» معرفی می کرد. تا جاییکه به صراحت آقای موسوی در بیانیه 11 خود می گوید:

«...ما اگر صرفا در یک انتخابات شرکت کرده بودیم برخورداری از حمایت اکثریت مردم برایمان کافی بود. اما در یک حرکت عظیم اجتماعی، اکثریت تنها زمانی به پیروزی می رسد که به اجماع نزدیک شود و آن گاه از مشروعیت غیرقابل مقاومت برخوردار خواهد شد که توجه خود را نسبت به دغدغه ها و حقوق کسانی که امروز یا فردا ممکن اسن متفاوت با او بیندیشند و در اقلیت قرار گیرند به اثبات برساند...»

پس با استناد به حرفهای خود سبزها که دلیل عدم مشروعیت نظام اسلامی را همراه نداشتن اکثریت مردم و عدم مقبولیت اجتماعی معرفی می کردند، با همین استدلال تاریخ مصرف جنب و جوش خودشان در تاریخ 22 بهمن 88 با حضور چند ده میلیونی مردم در سراسر کشور ایران در حمایت از نظام و رهبری، به انتها رسید و رفتارهای امروز آنها چیزی نیست جز تحمیل یک حرکت نامشروع به ملت ایران که این کار به قول خود سبزها با تمام مبانی دموکراسی و حقوق بشر و آزادی بیان در تضاد است!

این مقدمه دوم را نوشتم تا دیگر، دوستان همسنگر نگویند که «جنب و حوش سبز که تمام شده است این نوشته‌ی بلند بالا دیگر برای چیست؟» و کلا این نوشته را هم می نویسم که دوستان معترض هم لطف کنند و اگر از این به بعد خواستند حرکتی در عرصه کشور بیافرینند حداقل طوری رفتار کنند که ما بتوانیم به داشتن معترضان و گاها دشمنانی همچون آنها ببالیم و به خود افتخار کنیم که دشمنانمان هم برای خود کسی هستند!

***

1- جنبش یا جنب و جوش؟

اساسا وقتی به یک حرکت اجتماعی عنوان «جنبش» اطلاق می گردد که آن حرکت دارای ویژگیهایی قابل شمارش باشد. ویژگیهایی که در ادامه کلام شمارش خواهد شد و خود شما به قضاوت خواهید نشست که آیا اساسا به حرکات سبزها می شود عنوان جنبش نهاد یا خیر؟ بخاطر همین هم همان بهتر بود که این دوستان سبز در ادامه موج آفرینیهای خود همان نام «موج» را بر حرکت خویش استوار می داشتند. چرا که نزدیکترین پدیده ی طبیعی به حرکت آنها «موج» بود، دلیل آن هم روشن است:

موج سطحی است، دیر بر می خیزد و زود فرو می ریزد، موج همرنگ کف است نه همرنگ دریا، موج نمی آید که بماند، موج می آید که برود، موج ماندگار نیست، موج میراست، موجِ سینوسی فقط مال قصه هاست! موج تابع جزر و مد است، موج خیلی دوست دارد دریا را به هم بریزد! ولی آخر هم هرچقدر بزرگ باشد در دریا فرو می ریزد، موج خیلی دوست دارد از دریا فرار کند، موج هرچه بیشتر بر سر دریا می کوبد بیشتر به مرگ نزدیک می شود! موج با باد می آید و با باد می رود، این موج نیست که طوفان می آفریند بلکه این طوفان است که موج می آفریند، موج رفتاری متناقض دارد: از یک سو ساحل‌طلب است و از یک سو آسودگیش عدم اوست! موج اصالت ندارد، موج هویت مستقل ندارد، موج وامگیر دریاست، موج معمولا خود را با باران اشتباه می گیرد! حال آنکه دریا فرزند باران است و موج فرزند باد! تنها قابلیت موج تامین رفاه موج سواران است! موج زمانی سر و صدا می کند که به انتهای مسیر خود رسیده باشد! موج زودگذر است، موج اغتشاشگر است، موج آبکی است، موج در خوش بینانه ترین حالت موج است... خلاصه موج اگر قابلیت دومی هم داشته باشد، آن هم «عنوان مناسب بودن» است برای حرکتی که سبزها شروع کردند. اما بی بصیرتی سبزها از آنجا شروع شد که حقیقت غیرقابل انکار «موج بودن» را رها کردند و سایه توهمی به نام «جنبش بودن» را بر پیکره حرکت نصفه ونیمه شان مستولی نمودند.

اما از آنجا که انقلاب اسلامی به ما آموخته است که رفتار ایجابی را جایگزین رفتار سلبی کنیم، زین پس به جای لغت نا مربوط «جنبش» عبارت با مسمای «جنب و جوش» را برای سبزها بکار می بریم.

دلیل آن هم روشن است، چرا که از حق نگذریم بزرگترین و درخشانترین نقطه قوت جنب و جوش سبز را می توان: بیش تحرکی، عجله و بی حوصلگی، بحران آفرینی، التزام عملی به اصل 27 قانون اساسی، برهم زدن نظم عمومی و خصوصی، صرف انرژی فراوان برای پراکندن لجن، جوسازی، شانتاژ، سیاه کاری، آتش افروزی و بیشمارزدگی دانست، و شاید بهترین لغتی که تمام این انرژی خرج کردن ها را جمع بندی می کند همان عبارت با مسمای «جنب و جوش» است.

دلایل ناکارآمدی جنب و جوش سبز فراوان است. در ادامه سعی می شود در حد بضاعت این نوشتار تک تک دلایل ناموفق بودن این حرکت شمرده شود:

2- جنبش انقلابی یا اصلاحی؟

هر حرکت اجتماعی در ابتدای شکل گیری خود بایست از این نکته آگاه باشد که قصد «اصلاح» دارد یا «انقلاب». «اصلاح طلب» فردی است که در ریشه ها مشکلی ندارد و تمام مشکلش با شاخه هاست. به همین دلیل از روی نگرانی و دلسوزی برای درخت، به اصلاح شاخه ها می پردازد. اما «انقلابی» کسی است که تمام مشکلش با همان ریشه هاست، او جز به ریشه کنی درخت راضی نمی شود. اصلاحگر مخالف است، انقلابی معاند است. اصلاح طلب به قوانین پایبند است، انقلابی تا قوانین را به دار نیاویزد آرام نمی شود... خلاصه اینکه از آنجا که اهداف اصلاحگران و انقلابگران تفاوت چشمگیری با یکدیگر دارد در نتیجه رفتار، نمادها و شعارهای این دو جماعت نیز با یکدیگر بسیار متفاوت خواهد بود.

اما مشکلی که از همان ابتدا جنب و جوش سبز با آن دچار بود این بود که آنها نمی دانستند هدفشان از این همه جنب و جوش چیست؟ سوالی که هنوز هم بعد از یک سال، تتمه این جنب و جوش با آن دست و پنجه نرم می کنند. آنها نمی دانند که هدفشان از این همه راهپیمایی و جنگ و دعوا که در کشور راه انداخته اند، اصلاح برخی ساختارهای درون نظام است یا از بین بردن کامل نظام. و این سوال بی پاسخ منجر به بروز تناقضات فراوان در این جنبش شده است.

تاجاییکه حتی در همین اواخر هم که بسیار تلاش می کنند که در سالروز انتخابات دهم ریاست جمهوری، تظاهراتی ترتیب دهند، این تناقض خود را به شکل وحشتناکی بروز داده اند. بطوریکه از طرفی آنها هدف خود از برگزاری راهپیمایی را تعجیل در سقوط نظام و تصریح غیرقانونی دانستن دولت دهم معرفی می کنند و سپس برای همین راهپیمایی ضد دولت و ضد نظامشان در پی گرفتن مجوز قانونی از وزارت کشور همین دولت و همین نظام برمی آیند و در مَطلَع نامه خود اینگونه می آورند که: «با سلام خدمت وزیر محترم کشور...»!

در حالیکه یکی نیست که به اینها بگوید: شماییکه به دنبال سرنگونی این نظام هستنید و رفتار رسانه ایتان حاکی از انقلابی بودن جریان شماست دیگر چرا برگزاری راهپیمایی خود را منوط می کنید به گرفتن مجوز از وزارتخانه همین نظامی که به کمتر از سرنگونیش راضی نمی شوید؟!

این سردرگمی سبزها در ندانستن تکلیف خود بطوری است که اگر آنها بخواهند بگویند که ما جنبشی اصلاحی داریم، با صحبتهای رهبرانشان می توان به آنها اثبات کرد که «خیر، دروغ می گویید جنبش شما جنبشی انقلابی است» و اگر بخواهند خود را انقلابی جلوه دهند باز هم با سخنان رهبران خودشان می توان اصلاحگر بودن آنها را اثبات کرد. تا جاییکه خودشان در راهپیمایی هایشان به شکلی «انقلابی» شعار می دهند: «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» و سپس در تایید راهپیماییشان رهبرانشان با لحنی «اصلاحگرانه» بیانیه می دهند که «ما جمهوری اسلامی می خواهیم نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد»! یا در جایی دیگر با لحنی «اصلاحگرانه» شعار می دهند «یا حجت ابن الحسن، ریشه ی ظلمو بکّن» و سپس یکی دیگر از رهبرانشان با لحنی «انقلابی» به نفی مفهوم مهدویت و اصل وجود امام دوازدهم می پردازد!

نمونه های فروان دیگری نیز از این تناقضات که همگی ریشه دارند در ندانستن انقلابی بودن یا اصلاحی بودن حرکت اجتماعی سبزها وجود دارد که بیان آنها از حوصله این متن خارج است.

در راستای آسیب شناسی این جریان می توان یکی از مهمترین دلایل این سردرگمی را همانطورکه در پاراگرافهای گذشته به چشم آمد «خلاء رهبری واحد» در این جنب و جوش دانست.

3- معضلی به نام رهبری جنب و جوش سبز:

به عنوان یک اصل انسانی و حتی حیوانی همه انسانها و حیوانها قبول دارند که هر حرکت اجتماعی نیازمند داشتن یک «رهبر» است. دلایل این نیاز فطری و غریزی نیز روشن است؛ هر حرکت اجتماعی تشکیل می شود از به هم پیوستن تعدادی حرکت فردی. حال از آنجا که هر فرد صاحب علایق، سلایق و عقاید گوناگون است، برای تبدیل این حرکات فردی به حرکات اجتماعی نیاز بزرگی وجود دارد به عاملی انسانی برای تامین همگرایی افراد جامعه. مهمترین عاملی که بشریت برای همگرا کردن حرکات اجتماعی خود از ابتدا تاکنون انتخاب کرده است برگزیدن فردی است مقبول الطرفین که به سان یک ستون، شالوده حرکت اجتماعی را استوار کند و به عنوان یک قطب نما آن حرکت را جهت دهی نماید.

اما مشکلی که از ابتدا جنب و جوش سبز با آن دست و پا می زد خلاء داشتن رهبری واحد بود که با شخصیت «کاریزماتیک» خود جنب وجوش را به سر منزل مقصود رهنمون سازد. مروری می کنیم بر چند اسم:

میرحسین موسوی، مهدی کروبی، محمد خاتمی، محسن سازگارا، عبدالکریم سروش، علیرضا نوری زاده، شیرین عبادی، عطاء الله مهاجرانی، محسن کدیور، اکبر گنجی ... .

اگر به عنوان یک دوست سبز خواننده این متن هستید لطف کنید و نام رهبرتان را از بین نامهای فوق (و حتی سه نقطه!) به ما معرفی کنید.

معضل رهبری جنب و جوش سبز بسیار عمیق است. تا جاییکه خود آنها از کروبی و موسوی به نام رهبرانشان نام می برند ولی از سازگارا و مهاجرانی خط می گیرند. موسوی در بیانیه هایش رهبر جنب و جوش سبز را خود مردم معرفی می کند و سازگارا در برنامه هایش موسوی را رهبر جنب و جوش. حال آنکه رهبری که نتواند به جریان خود جهت بدهد به درد لای جرز می خورد. رهبری که بگوید «ما هنوز خود را به قانون اساسی پایبند می دانیم» و طرفدارانش در خیابان هرچه فحش بلدند به همین قانون اساسی بدهند به درد لای نان باگت هم نمی خورد! سبزها باید تکلیف خودشان را روشن کنند، آیا موسوی و کروبی فقط تابلویی هایی هستند برای فرار سبزها از ماهیت ضد دینی، ضدانقلابی، ضد امام و ضد ایرانی خود، یا خیر آن ها رهبرانی هستند برای جهت دهی و همگرا نمودن جنب و جوش سبز؟

بی پاسخ ماندن این سوال است که باعث می شود طرح «عبور از موسوی، کروبی و خاتمی» در پشت صحنه و گاها جلوی صحنه ی جنب و جوش سبز کلید بخورد، بی توجه به آنکه اگر آنها همین سه اسم را هم از دست بدهند دیگر واقعا معلوم نیست که بتوانند همین عنون نصفه و نیمه‌ی «رهبری جنب و جوش» را به هیچ فرد دیگری بسپارند.

پس اجازه دهید که زین پس به جای عبارت «رهبر» از عبارت «شبه رهبران جنب و جوش سبز» استفاده کنیم.

4- سلبی بودن محور وحدت جنب و جوش سبز:

هر حرکت اجتماعی برای موفقیت خود نیازمند داشتن اهدافی «ایجابی» است تا پس از دست یابی به اهداف سلبی خود، آن موارد ایجابی را جایگزین مواضع سلب شده بنماید.

به عنوان مثال در نهضت بزرگ مردم ایران در سال 57، مردم ایران دو محور وحدت داشتند، یک هدف سلبی به نام «سرنگونی نظام شاهنشاهی» و یک هدف ایجابی به نام «تشکیل جمهوری اسلامی». درواقع رهبر این جنبش یعنی امام خمینی از سالها قبل در کلاسهای خود، مبانی جمهوری اسلامی را تدریس می کرد و تئوری خود را به صورت مکتوب در می آورد، تا جائیکه مردم ایران در انقلاب سال 57 هم می دانستند که چه نمی خواهند(حکومت شاهنشاهی) و هم می دانستند که چه می خواهند(جمهوری اسلامی).

اما جنب و جوش سبز در تمام دوران حیات کوتاه مدت خود تنها یک هدف و یک محور وحدت داشته است، آن هم محوری سلبی به نام «دشمنی با جمهوری اسلامی». اما هیچ محور وحدتی که به عنوان یک محور ایجابی بتواند جایگزین این دشمنی شود در این جنب و جوش وجود ندارد.

تا جاییکه در اقدامی خنده دار و سوال برانگیز شبه رهبران این جنب و جوش برای پر کردن این خلاء فاحش، محور ایجابی وحدت خود را «رنگ سبز» معرفی می کنند! این ایراد استراتژیک که ناشی از ضعف ایدئولوژیک جنب و جوش سبز است، به خوبی شکافهای عمیق این جریان را به نمایش در می آورد. چرا که اگر هریک از شبه رهبران جنب و جوش سبز هدفی ایجابی همچون «جمهوری اسلامی»، «جمهوری ایرانی»، «جمهوری دموکراتیک»، «نظام شاهنشاهی»، «جمهوری خلق» و... را به عنوان محور وحدت این جنبش معرفی کنند بخش مهمی از طرفداران این جنبش می ریزند و از این رو در فراری آشکار از این شکاف و این اختلاف، در طرحی خنده دار «رنگ سبز» خود را محور وحدت این جنبش می یابد.

حال آنکه یکی نیست که به این دوستان بگوید محور وحدت بایست شاخص تعیین کند، رفتار بسازد، جهت بدهد، گفتمان سازی کند، قابل ارزیابی باشد، شعار آفرین باشد و از همه مهمتر بتواند آینده جنبش را به تصویر بکشد. حال چگونه می شود با این اوصاف تنها یک رنگ را به عنوان محور وحدت معرفی کرد؟! به نوشته های زیر از بیانیه شماره 16 موسوی توجه کنید:

«... زیباترین پدیده جمع شدن مردمی از سلیقه‌های گوناگون گرداگرد هم بود. آنها برای آن که به این کار موفق شوند تفاوت‌ها و تنوع‌هایشان را کنار نمی‌گذاشتند، بلکه به رسمیت می‌شناختند. کسی لازم نمی‌دید که برای شرکت در این یکرنگی هویت خویش را از دست بدهد و دیگری شود. در آن یگانه‌شدن‌ها حظی وجود داشت که فطرت‌هایمان می‌پسندید. آن زنجیره‌های سبز انسانی که شهرهای ما را فرا گرفت نمایشی تهی از حقیقت نبود...»

«...شنیدم که در عید غدیر «مخالفانِ مردم» به یکدیگر شال سبز هدیه می‌دهند. از دیدگاهی که این همراه شما می‌نگرد این را بزرگترین عیدی می داند. زیرا این ما نبودیم که سبز را انتخاب کردیم، بلکه سبز بود که ما را برگزید. آیا ممکن است که این رنگ، برادران ما را نیز برگزیند؟...»

همانطور که می بینید طوری راجع به «رنگ سبز» صحبت می شود که گویا راجع به یک دین سخن به میان آمده است، رنگی که بر می گزیند، وحدت می آفریند، عده ای را طرد می کند، و خلاصه محوری می شود برای وحدت عده ای که تنها وجه اشتراکشان «دشمنی با جمهوری اسلامی» است.

یکی از مهمترین مشکلاتی که بر اثر نداشتن محورِ مشخص ایجاد می شود نداشتن «شاخص» برای هدایت جنبش است. اینکه می بینیم طیف سبزها از نخست وزیر دوران دفاع مقدس، رئیس جمهور هشتم، رئیس مجلس ششم، وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی و افرادی از این دست شروع می شود و تا مریم رجوی مارکسیست، فرح پهلوی شاه پرست، اکبر گنجی لائیک و حتی نتانیاهوی صهیونیست و کلینتون امریکایی ختم می شود همه و همه دلیلش همین است که محور وحدتی شاخص ساز و هدایت کننده در جنبش سبز وجود ندارد. درواقع سبزها تقریبا می دانند که چه چیز را قبول ندارند ولی اصلا نمی دانند که چه چیز را قبول دارند.

باز هم اگر خواننده سبز عزیزی هستید که این متن را مطالعه می کنید از شما می خواهم که پاسخی دهید به این سوال که «اگر بر خدا به شما عمری داد و روزی پیروزی جنب و جوشتان را دیدید فردای پیروزی انتخابات اساس چه حکومتی را برپا خواهید نمود؟ جمهوری اسلامی موسوی؟ جمهوری دموکراتیک سازگارا؟ جمهوری خلق مریم رجوی؟ حکومت شاهنشاهی فرح پهلوی؟ جمهوری لائیک گنجی و یا جمهوری سکولار سروش؟»

***

بحث سر دلایل «موفقیت ناپذیری» جنب و جوش سبز بسیار طولانی است، و این مقدار از هزینه که پشت این جنب و جوش صرف می شود داستان همان آبی است که در هاون کوبیده می شود. در نوشته بعد بیشتر به «بحران هویت» در جنبش سبز می پردازیم، بحرانی که کوهی از تناقضات را در این جنب و جوش به ارمغان آورده است. در همین راستا در نوشته بعد به این موضوعات پرداخته خواهد شد: نسبت جنب و جوش سبز با «اسلام»، «ایران»، «مدرنیته»، «امام خمینی»، «انقلاب 57»، «قانون اساسی»، «دفاع مقدس» و «ابرقدرتها»، و از سوی دیگر به دو معضل عمیق «غربزدگی» و «روشن فکرزدگی» در این جنب و جوش که ناشی از «بی اصالتی» این جریان می باشد پرداخته خواهد شد.

پایان قسمت اول


ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام         نظرات() 

برگرفته شده از hezr85.blog.ir