تبلیغات
وبلاگ دانشجویی انصار - اولین كاركرد هالیوود تبیین و ترسیم دشمن جدید یعنی "اسلام" است(2)

وبلاگ دانشجویی انصار

 وبلاگی برای اگاهی....

 

اولین كاركرد هالیوود تبیین و ترسیم دشمن جدید یعنی "اسلام" است(2)

 

یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 02:07 ب.ظ

طبقه بندی:اجتماعی، غرب شناسی، سیاست و جامعه، صهیونیست، 

هالیوود در واكنش به عصر الهام بخشی چریك‌های چپ، قهرمانان الهام بخشی را تراشید. اولین آنها به طور سنتی در جامعه خودشان وجود داشت و تارزان بود. فیلم‌های تارزان از قبل از جنگ جهانی دوم ساخته می‌شد. قبل از انقلاب در ایران سه سری از فیلم‌های آن پخش می‌شد. یكی با بازی تارزان معروف، ران ایلای بود. در سال‌های اخیر انیمیشن تارزان ساخته شد. اینها بعد از اینكه تأثیر تارزان را دیدند، دو كاراكتر دیگر به كمكشان آمد. یكی مرد شش میلیون دلاری بود كه لی میجرز بازی می‌كرد. یك سرهنگ نیروی هوایی بود كه با هواپیمایی اف.4 فانتوم سقوط كرد و بدنش را با تكنولوژی اتمی بازسازی كرده بودند و مرد اتمی شده بود. آن موقع بین مردم ما به عنوان مرد اتمی معروف بود و خانمی هم به نام زن اتمی مقابلش بود. اینها توانمندی‌های ویژه‌ای داشتند. عصر انرژی هسته‌ای و مواردی كه می‌توان تكنولوژی هسته‌ای را در بدن انسان كار گذاشت، طوری كه انگار یك راكتور اتمی در بدنش است. تأثیری كه در جوامع مختلف مرد شش میلیون دلاری گذاشت همزمان با شرایطی بود كه در اثر شكست ویتنام به وجود آمد.

اینها توانستند از فردی هنگ‌كنگی كه به آمریكا آمده بود تا در شهر سیاتل فلسفه بخواند، پدیده‌ای به نام بروس لی بسازند. او در یكی دو فیلم بازی كرد و وقتی متوجه شدند ظرفیت بالایی دارد، استیو مك‌كوئین و سایر هنرپیشه‌های شاخص هالیوود با او همبازی شدند و به این ترتیب این پدیده ساخته شد. بروس لی واكنش هالیوود و سینمای هنگ‌كنگ به شكست آمریكا در ویتنام بود. آمریكا از تركیب این سه تن یعنی آن روح حماسی كه بروس لی ایجاد می‌كرد، با نقشی كه لی میجرزدر مرد شش میلیون دلاری داشت و فضایی كه تارزان به شكل سنتی ایجاد كرده بود، به یك جمع‌بندی رسید و ماچوئیسم را شكل داد. شخصی را تعریف می‌كردند با هیكلی عظیم‌تر و عضله‌های خیلی بیشتر از سه نفر قبلی و صحنه‌ها مثل صحنه‌های آنها واقعی نبود، بلكه بسیار اغراق‌آمیز بود.

اولین ماچو، سیلوستر استالونه در فیلم معروف "رمبو" است. در این فیلم وقتی یك كماندوی هوابرد نیروی زمینی آمریكا از جنگ ویتنام برمی‌گردد، در شهر با او بد برخورد می‌شود. از این رو دست به طغیان می‌زند و همه جا را به آتش می‌كشد. استادش كه او را تربیت كرده می‌آورند تا بتوانند او را بگیرند.

"اولین خون" رمانی بود كه بر اساس یك داستان واقعی نوشته شد. این كار در ابتدای دهه 80 میلادی ساخته شد و بسیار تأثیرگذار بود. همان طور كه می‌دانید بعد از آنكه این سریال ساخته شد آمریكا‌یی‌ها آن را مصادره كردند. در فیلم دوم رامبو، سیلوستر استالونه، یعنی همان شورشی به آمریكای لاتین رفت و در آنجا مأموریتی انجام داد. زمان اشغال افغانستان توسط نیروهای شوروی در رامبوی 3، آن كاراكتر به افغانستان رفت و با انجام كار بسیار عظیمی در عملیات نظامی آنجا نشان داد كه آمریكایی‌ها مداخله می‌كنند.

سری بعدی كبری بود كه ساخته شد. آنجا این القا را می‌كند كه یك كماندو می‌افتد و عضلات ستبرش زخمی می‌شود و دستش را كه پاره شده است، خودش بخیه می‌كند. این الهام بخشی در ماچوئیسم كه هالیوود در جنگ سرد صورت داد، در اواخر دوره جنگ سرد توسط آرنولد شوارتزنگر به اوج خود رسید. كارهای شاخصی كه می‌بینید در این دوره انجام می‌شود، مثل پارادیتور و ترمیناتور و آن فضاهای ویژه‌ای است كه در این فیلم‌ها ایجاد می‌شود. اگر روزی می‌دیدید كه روی كلاسور نوجوان‌ها در دبیرستان‌ها و در اتاق‌ استراحت دانشجوها یا در خوابگاه‌ها عكس چه‌گوارا به عنوان یك شخصیت انقلابی رهایی بخش زده می‌شد، حالا آن جای خود را به عكس آرنولد شوارتزنگر و سیلوستر استالونه داده است.

این دوران دقیقاً مصادف با دفاع مقدس در جامعه ما بود. برای ارزیابی یادم هست آن موقع در اكثر شهرها روی كلاسور بچه مدرسه‌ای‌ها عكس آرنولد با آن عینك ریبن مدل كبرایش كاملاً مشهود بود. یعنی حتی جامعه ما با یك شرایط ضد استعماری، ضد استكباری و فضای هیجانی بعد از انقلاب، عصر دفاع مقدس و اینكه هر روز قهرمانان زیادی را می‌آوردند و تشییع جنازه می‌كردند، تأثیر راكی در رمبو و چهره‌ها و ماچوهای این چنینی جدی بود. می‌توانید آن را در جوامع دیگر هم قرینه‌سازی كنید. این فضا در ماچوئیسم ادامه پیدا كرد. هالیوود سه هدف رادنبال می‌كرد؛ اول معرفی امریكا به عنوان ابرقدرت، دوم ایجاد نفرت در جهان دوقطبی از آنچه كه شرق و كمونیسم نامیده می‌شد و سوم بسط ماچوئیسم حركتی بود كه استمرار یافت. با فروپاشی شوروی در 1991 تا سال 2001 دهه‌ای داریم، كه دهه بعد از جنگ سرد یا دهه "پسا جنگ" سوم نامیده می‌شود. استراتژیست‌ها غربی معتقدند، بلافاصله با پایان جنگ جهانی دوم جنگ جهانی سوم به مدت 45 سال شروع شد و در آن 80 جنگ بزرگ و كوچك رخ داد كه یكی از آنها جنگ ویتنام، یكی جنگ كره، یكی جنگ ایران و عراق در آن هشت سال بود. تعداد تلفات این جنگ به مراتب بیش از جنگ جهانی دوم بود و 45 سال طول كشید. تقابل سنگینی ایجاد شد و در دنیا چهار كشور تكه‌تكه و به دو قسمت تقسیم شدند؛ كره شمالی و جنوبی، یمن شمالی و جنوبی، ویتنام شمالی و جنوبی و آلمان شرقی و غربی. پایان این دوره را بعد از جنگ سوم جهانی می‌دانند.

حالا هالیوود باید چند كار متفاوت انجام می‌داد. اولی تشریح نظام نوین جهانی بود. وقتی صدام به كویت حمله كرد و كویت را گرفت، بوش پدر عراق را از آنجا اخراج كرد. بعد از جنگ وقتی روی ناو آیوا قرار گرفت، سخنرانی معروفی كرد و گفت: "newworld order" یعنی نظم نوین جهانی. شوروی كه پاشیده است و با این جنگی هم كه رخ داد، نظم جدیدی بر جهان مستولی و حاكم شده است. پیام نظم نوین جهانی را می‌بایست یك سرباز جهانی ارائه می‌كرد. همان موقع در 70 و 71 فیلم معروفی تحت عنوان "سرباز جهانی" (universal soldier) یا (global soldier) ساخته شد. سرباز جهانی را ژان كلود وندوم بازی كرد. وقتی قسمت اول آن به بازار آمد، همه تحلیلگران آن را تبلیغاتی حرفه‌ای از سوی هالیوود قلمداد كردند كه در این تبلیغات می‌رفت تا آمریكا خود را به عنوان تنها ژاندارم جهان معرفی كند. البته در آن دوره ژان كلود وندوم دو قسمت دیگر از فیلم سرباز جهانی را در تشریح نظم نوین جهانی ساخت. دومین سری در این حوزه سری (delta force) بود. آمریكایی‌ها واحد ویژه‌ای به نام نیروی دلتا دارند. چك نوریس بازیگر اصلی این فیلم در قسمت اول و دوم بود. بعد بازیگران دیگری آن را ادامه دادند. نقشی كه چك نوریس در سری 1 و 2 آن ایفا كرد، زمینه مشروعیت بخشیدن به دخالت آمریكا در نقاط مختلف جهان بود.

سری اول نیروی دلتا از طبس شروع می‌شود و نشان می‌دهد كه اینها در طبس شكست خوردند و نتوانستند عملیات رهایی گروگان‌های سفارت آمریكا در ایران را انجام بدهند. به آمریكا بازگشتند و خود را بازسازی كردند. در نیروی دلتا 2 وارد آمریكای مركزی شدند و زمینه‌ای را ایجاد كردند تا آمریكا مبتنی بر زمینه‌سازی این سری از فیلم نیروی دلتا به پاناما حمله و در آنجا امانوئل نوریگا را دستگیر كرد. این بخشی از كاركرد هالیوود در دوره بعد از جنگ سرد بود.

بخش دوم جستجوی دشمن جدید بود. چون حالا كمونیسم و شوروی پاشیده بود، باید دشمنی دست و پا می‌شد. در اینجا تروریسم خود را به صورت جدی نشان داد. شاخص‌ترین فیلمی كه در این زمینه ساخته شد فیلم under siege یا "تحت محاصره" بود كه استیون سیگال در آن بازی كرد. رونالد ریگان رئیس جمهور آمریكا یك هنرپیشه بود. به عنوان هنرپیشه چهار پنج چهره شاخص در سینمای آمریكا شاگردان او هستند. یكی از‌ آنها استیون سیگال است كه بازیگر شاخصشان محسوب می‌شد. در این فیلم نبرد ناو میسوری در حال بازگشت از جنگ عراق است و در اقیانوس توسط چریك‌های كره شمالی ربوده و موشك‌های اتمی آن به سمت خاك آمریكا هدف‌گیری می‌شود. در اینجا استیون سیگال باعث رهایی این ناو می‌شود. این فیلم زمینه‌ای برای نشان دادن این موضوع بود كه در آینده آمریكا با تروریسم از چه نوعی مواجه خواهد بود و نگرانی‌ها را در این زمینه بسط دهد. پس این دو هدف، تشریح نظم نوین جهانی و جستجوی دشمن جدید، اهدافی بودند كه در این ده سال از 1991تا 11 سپتامبر 2001 تحقق یافت. در این دوره همچنان ماچوئیسم بروز داشت. در این دوره مهم‌ترین نقش را از آرنولد شوارتزنگر می‌بینید.

سری فیلم‌های متعدد آرنولد و ماچوئیسم و قهرمانان افسانه‌ای با بازوان عضلانی و سینه‌های ستبر مشخصه این دوره است. در 11 سپتامبر 2001 كه برج‌های دوقلوی ورلد سنتر در شهر نیویورك منهدم شد، گفتند كه این كار القاعده است.

الیاس كوهن از American Enterprise Institute و جیمز ولسی رئیس پیشین سازمان سی.آی.اِی، مقاله‌ای نوشت. جیمز ولسی هم در دانشگاه كالیفرنیا یك سخنرانی كرد. طی آن اعلام كرد كه جنگ جهانی چهارم شروع شده است. در واقع جنگ جهانی دوم 1939‌ـ‌1945، جنگ جهانی سوم 1945‌ـ‌1990 و جنگ جهانی چهارم جنگی است كه علیه كمونیسم و ماركسیسم نیست بلكه علیه "اسلام" است.

به بهانه 11 سپتامبر مقدمات فراهم شده بود. آقای جیمز ولسی بعداً آن سخنرانی معروف را تحت عنوان یك مقاله منتشر كرد. ویلیام كوهن هم به آن پرداخت. اعلام كردند كه در جنگ جهانی چهارم با 22 كشور برخورد خواهند كرد. طبیعتاً طبق برآوردها، اولی و دومی افغانستان و عراق و لبنان، سوریه، ایران و سودان كشورهای بعدی بودند. شما همچنان این درگیری و چالش را می‌بینید.

اعلام آقای جورج بوش مبنی بر اینكه ممكن است مبارزه با تروریسم اسلامی سه چهار دهه طول بكشد و حرف دونالد رامسفلد وزیر دفاعش كه گفت، بیش از 25 سال طول خواهد كشید، سخنی به گزاف نبود. آن درگیری كه شما در افغانستان، پاكستان و یمن می‌بینید بخش‌هایی از همان طرح كلی جنگ جهانی چهارمی است كه مد نظر بود. در اینجا می‌بایست هالیوود نقش خود را در تبیین این موضوع ایفا می‌كرد. از پنج هدفی كه هالیوود از 11 سپتامبر به این سو دنبال كرده است، اولین كاركرد هالیوود در سینمای استراتژیك تبیین و ترسیم دشمن جدید است. این دشمن ایدئولوژی مشخصی دارد كه اسلام است. در واقع تروریسم با ماهیت اسلامی است. این تبیین در قالب اسلام هراسی موضوعیت یافت. در حقیقت دومین هدف آن اسلام هراسی است كه به آن islamophobia می‌گویند. اگر كسی علیه یهود چیزی بگوید، به او anti judaism یا anti semitism یعنی ضد یهود گفته می‌شود، ولی اگر كسی علیه اسلام باشد، به آن اسلام ستیزی نمی‌گویند، بلكه اسلام هراسی می‌گویند. به این معنا كه پدیده هراسناكی به نام اسلام وجود دارد و چنین تأثیری را می‌گذارد.

هدف دوم تبلیغ تروریسم اسلامی است. معرفی صحنه تمدنی تقابل سومین كاركرد هالیوود بود. این صحنه تقابل را در ریشه تاریخی آن دنبال می‌كنند. فیلم معروف اسكندرچند سال پیش زمینه این بحث بود. در ادامه فیلم300 بود كه عمدتاً حتماً دیده‌اید و می‌دانید چگونه زمینه تقابل را نشان می‌دهد. این ساز و كار با فیلم‌هایی كه جهان عرب، ایران، پاكستان و حوزه كشورهای اسلامی را زمین تهدید و خطر معرفی می‌كند، یكی از جهت‌گیری‌های هالیوود در این دوره بوده و هست. در واقع تصویری كه ویژه صحنه تقابل در ذهن مخاطب جهانی از سرزمین‌های امروزی اسلامی ایجاد می‌شود، تصویری جدی است. یكی از زن‌های هنرپیشه ایرانی‌تبار سریال 24 دو سه سال قبل، بعد از آنكه در این سریال نقشی را ایفا كرد، مصاحبه‌ای داشت. در این سریال نشان می داد كه مسلمان‌ها تروریستند. ایرانی‌ها و مسلمانان به نقش این خانم ایرانی‌تبار در این سریال اعتراض كرده بودند. او مصاحبه‌ای رسمی با رادیو فردا داشت و گفت: «متأسفم بعضی‌ها ناراحت شدند. البته قبول دارم كه همه مسلمان‌ها تروریست نیستند، اما متأسفانه همه تروریست‌ها مسلمانند.» این حرف فلسفی در حد قد و قواره هنرپیشه‌ای این چنینی نیست. كما اینكه در فیلم رندیشن و چند فیلم سینمایی ضد تروریستی دیگر در انگلیس و آلمان اوج فیلم همین جمله از زبان كاراكتر اصلی فیلم است. آنجایی كه می‌خواهد نشان دهد در تقابل با مسلمانان نیستند، همین است.

در فیلمی كه درباره داستان بمب‌گذاری‌های در متروی لندن و اتوبوس‌ها در لندن بود، وقتی در پلیس لندن یك افسر كه مسلمان است، به این قضایا اعتراض می‌كند، به او گفته می‌شود، "یادت رفته است؟ البته ما همیشه گفته‌ایم كه همه مسلمان‌ها تروریست نیستند، ولی همه تروریست‌ها مسلمانند." این شاه بیتی فلسفی در عمده سری فیلم‌های سینمایی و سریال‌هاست كه به عینه خود را نشان می‌دهد. معرفی صحنه تمدنی تقابل به این معنی است كه مسلمان‌ها اساساً آن خطر و تهدید را دارند. كار چهارمی كه هالیوود در این دوره انجام داده مواجهه با دین و عالم ماورا به ویژه از طریق القا، خرافه و جادو بوده است.

مشخصاً هری پاتر، نارنیا و ضمن اینكه وارد فیلم‌های ترنس مدرن می‌شویم مثل كنستانتین، دروازه نهم ساخته پولانسكی، وكیل مدافع شیطان و مجموعه‌ای از این دست فیلم‌ها آثاری است كه به طور مشخص یك هدف جدی را دنبال می‌كنند. این هدف مواجهه با دین، خلق ماورایی جعلی و ایجاد تأثیر مورد نظر است. دو سال قبل در تیر ماه 1386، كلیسای كاتولیك رم فراخوانی كرد و كاردینال‌ها، اسقف‌ها و كشیش‌های ارشد كاتولیك از سراسر جهان در شهر مكزیكوسیتی جمع شدند. در همایش سه روزه بررسی كردند تا ببینند علت و زمینه بسط و شیوع شیطان پرستی در جهان چه بوده است. این بیانیه را كشیشی قرائت كرد و در همه رسانه‌های دنیا منعكس شد. حرف اصلی بیانیه رسمی كلیسای كاتولیك این بود كه عامل اساسی زمینه بسط شیطان پرستی در دهه گذشته هری پاتر بوده است. در واقع هری پاتر در بسط غیبی جعلی و اصالت خرافه و جادو تأثیر داشته است.

در ایران هم دو سال قبل از این همایش یعنی 84‌ـ‌85، بعضی از دوستان دانشجو یكی دو مورد پایان‌نامه دانشجویی با توجه به منابع غربی‌ها در حوزه ادبیات انگلیسی نوشتند. در این پایان‌نامه‌ها منابع موجود در ادبیات انگلیسی را كه معتقد بود هری پاتر تأثیر خرافی داشته است مورد بررسی قرار می‌داد. امروزه در آموزش و پروش آمریكا هری پاتر متنی است كه بیش از همه جمهوری‌خواه‌ها به دنبال آن هستند، ولی دموكرات‌ها به "نارنیا" توجه می‌كنند. مجموعه فیلم‌های نارنیا به عنوان یك ادبیات استراتژیك ماهیت شیطان پرستی دارد. لوسیفر در این سلسله فیلم‌ها همان شیطان موعودی است كه روزی می‌آید. اینها یك "دمون" دارند كه شیطان نخستین است. یك "سیتن" دارند كه لفظ عبری عام شیطان است. شرارت را برای "ایول" قائلند و در نهایت مفهومی به نام لوسیفر را شیطانی می‌دانند كه می‌آید.

شما لوسیفر را در فیلم سینمایی كنستانتین می‌بینید كه در انتهای فیلم از بالا به پایین می‌آید و زمان متوقف می‌شود. یعنی شیطان زمان است. همان طور كه ما می‌گوییم، امام زمان یعنی امام بر زمان است. شیطان پرست‌ها هم شیطان موعود دارند كه می‌آید و نوید بخش است. در «دروازه نهم» پولانسكی، آن خانم لوسیفر و شیطانی است كه آن فرد را هدایت و راهنمایی می‌كند، اما در مجموعه نارنیا آن دختر بچه كوچك كه لوسی نام دارد و راه را به سرزمین یخ‌ها باز می‌كند، لوسیفر است و بقیه را هدایت می‌كند. خانمی كه نقش ملكه یخ‌ها را بازی می‌كند همان كسی است كه در فیلم كنستانتین نقش حضرت جبرئیل را بازی می‌كند. چهره‌ای كه از حضرت جبرئیل به نام گابریل در فیلم كنستانتین می‌بینیم و آن دو بالی كه دارد، به عنوان یك فرشته آسمانی تمثیل شده است.

در صحنه آخر وقتی لوسیفر پایین می‌آید و زمان متوقف می‌شود، بال‌های جبرئیل می‌سوزد. اصولاً كسانی كه صورت بی‌روحی دارند و حالتی در چهره‌شان نیست برای نقش‌های منفی در نظر گرفته می‌شوند. این خانم در فیلم نارنیا ملكه سرزمین یخ‌هاست و در فیلم كنستانتین حضرت جبرئیل است. فضای ترسیم شده كاملاً ضد دینی و نفی عالم ماورا است و اصالت خرافه و جادو را دارد. پنجمین كاری كه هالیوود در این دوره انجام داده است معرفی و القای سبك زندگی آمریكایی در سری american pie است. دوره‌ای است كه دیگر ایدئولوژی‌ها را به سایر ملت‌ها نمی‌دهند. چون روشنفكرهایشان به دنبال بحث‌های ایدئولوژیك می‌روند و عوام جامعه به دنبال كار دیگری می‌روند. بهتر است به جای اینكه در هر جامعه روشنفكرپروری كنیم، مستقیماً با خود مردم صحبت كنیم و به آنها مفهومی به نام سبك زندگی بدهیم. در حقیقت میوه آن تفكر را به آنها بدهیم. an american way of life یا american lifestyle به معنی شیوه زندگی آمریكایی، گزاره‌ای است كه روح حاكم بر آن را در سری فیلم‌های طنز امریكن پای ارائه كرده‌اند. البته از قبل شروع شده بود، ولی در فضای بعد از 11 سپتامبر نهادینه شد و به عنوان موارد مطالعاتی اصلی برای بحث زندگی آمریكایی جدی شد. البته در این سری از سریال‌ها به این موضوع خیلی جدی پرداخته شده است. این پنج هدف؛

1.تبیین و ترسیم دشمن جدید یعنی اسلام
2.
مطرح كردن اسلام هراسی یا اسلامو فوبیا
3.
معرفی تقابل تمدنی
4.
مواجهه با دین و عالم ماورا
5.
معرفی و القای سبك زندگی آمریكایی به عنوان تنها راه و روش زندگی بشر امروز

اهدافی است كه هالیوود در حوزه سینمای استراتژیك از واقعه 11 سپتامبر به این سو درچند سال گذشته سعی در تحقق آنها دارد.

می‌توان دوره جدید را دوره جامعه‌سازی حرفه‌ای از سوی هالیوود و تلویزیون آمریكا نامید كه در آن اتوپیای لیبرالیسم و لیبرالیسم نو در سه سطح مردم چینی (mation building)، سیستم چینی (system bulding) و دولت چینی (state building) ارائه می‌شود كه در اینجا سبك زندگی آمریكایی را مبنای مردم چینی قرار می‌دهد.

بحثی در طرح‌ریزی استراتژیك در علوم اجتماعی است كه وقتی می‌خواهیم جوامعی را طراحی كنیم باید سبك زندگی‌شان را شكل دهیم. اهمیت سریال لاست در دوره جدید به این دلیل است كه هر سه سطح را با هم ارائه و اتوپیای كاملی را به شما معرفی می‌كند.

اهمیت سریال 24 در این است كه دولت چینی را به شما نشان می‌دهد. به عبارتی عملكرد و ساز و كارهای یك دولت را نمونه سازی می‌كند. تأثیری كه فیلم زنان خانه‌دار سرسخت یا مستأصل می‌گذارد، در مقوله سبك زندگی و چگونگی ساز و كارهای آن است. از این جهت دوره جدیدی شروع شده و در 10، 15 سال گذشته حجم عظیمی سریال ساخته شده است. در واقع بالاتر از یك كتاب مقید، داستان، رمان و فیلم سینمایی حركت عظیمی صورت گرفته است. تأثیرگذاری فیلم‌های سینمایی و سریال‌های جوامع دیگر نظیر ژاپنی‌ها، چینی‌ها و كره‌ای‌ها كه بعضی از آنها مثل جواهری در قصر و افسانه جومونگ در ایران نمایش داده شد و همین طور فیلم‌های كشور خودمان در این حوزه همگی طیف شناسی و دسته‌بندی شد. این نشان می‌دهد كه در 20 سال آینده در مناسبات تمدنی عظیم‌ترین سطح تأثیرگذاری مربوط به حوزه این سریال‌هاست. آنچه كه اهمیت دارد این است كه این هم ابدی نیست.

ادامه دارد...

پیوند‌های مرتبط:

لاست؛ تلویزیون استراتژیکی که با آن به جان جهان افتاده‌اند

ضریب نفوذ سریال 24در شكل‌گیری یك دولت سیاه‌پوست مؤثر بود

امنیت در آمریکا خط قرمزی است که اخلاق را زیرپا می گذارد


ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام         نظرات() 

برگرفته شده از hezr85.blog.ir